...

کافه را دیده ایـــ!!!
کافه های بین راه را میگویمـــ ...
بویـــــــ نم وجب به وجبش را گرفته
صندلی های تک نفره
چای جوشیده
کافی چی سرد و بی روح و بی رمق
روے بے انتـ ـها تـ ـریـ ـن جادها ایـ ـن دنیا
در فضای معلق بدون هیچ پناهگاهی
درست مثل دلم منـــــ
همیشه تنها و نم کشیده از
اشکهای
که روزگار برایم رقم زده
درد دارد زندگیــــــ ... !
تو این دنیا به هرکی تکیه کردم ،
جا خالی داد و به زمین خوردنم خندید ... !
****************
دلم به حال " ما " می سوزد ، که " من و تو "
خیلی وقت است تنهایش گذاشته ایم ... !
خیلی ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ که "بی تابم"
دلم
تاب ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !
ﻭ
ﯾﮏ هل محکم . . .
که
ﺩﻟﻢ ﻫـُﺮّﯼ ﺑﺮﯾﺰﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ . .
ﻫﺮ
ﭼﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻠﻨﺒﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﺍ .
. .
!
" بزرگ شدن " تنها آرزوی بچگیم بود ،
که واقعا به تجربه اش نمی ارزید . . .!!