آنکه می رود فقط می رود ..



گروه اینترنتی ایران سان

آنکه می رود فقط می رود ..

ولی آنکه می ماند درد می کشد ،

غصه می خورد ، 

بغض می کند ، 

اشک می ریزد و تمام این ها روحش را به آتش می کشد و

در انتظار بازگشت کسی که

هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود ....

آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه .....


متهمان اصلی ...




"دیوار" متهم به ایجاد "فاصـ ــ ــ ــله" است . . .


ولی متهمان اصلی ، "دَستانِ دیوار سازِ" ماست !




دست هاي التماسم را فشرد ...



دست هاي التماسم را فشرد


رفت واحساس مرا با خود نبرد


ياد تو هر شب صدايم مي كند


در حريم شب رهايم مي كند


تو سكوت مبهم آيينه اي


در غم ديرينه ، در آيينه اي


تو چه هستي؟ لطف بي پايان عشق


ياور شب هاي بي پايان عشق


من به پاي عشق تو فاني شدم


طرحي از اندوه و ويراني شدم


سردي رخسار زردم را ببين


اين گل پژمرده از غم را بچين




هیچ فرصتی نماند ...




تا دیروز کاش هایم برای "بودنت" بود ...

..
امروز برای "نرفتنت" …
..
هیچ فرصتی نماند برای "خواستنت" ...!!!!





برو ...








این منم ....










رفتنتــــــــــ ...




رفتنت

موج نگاهم را

به اندازه تمام تپش های کودکانه

بی دلیل لرزاند

هنوز ترک چشمانم

به یاد خانه ی قدیمی پدر بزرگ

چکه می کند

خاطرم مانده

وقتی که ز پیشم رفتی

چشم من بدرقه گاهی  پر از ماتم بود

چشمک ستاره ی  نگاه تو در نظرم

شکلکی پر ابهام

کودک پر هوسی دیگر بود...!!





دیر آمدی ...






اعتماد اعدام شده ...









نــــــــرو ...










نـــــــــبودنــــــــــــــ ....



برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیست راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی . . !





جاودانه ...




               

                   

قدم به قدم دور می شوم ازتو
نفس به نفس نزدیک می شوی به من
من کوه صبری شدم و تو
پژواک دوستت دارم هایم ، انگار
.

.
.
رفتن همیشه به معنای نبودن نیست
گاهی باید رفت
تا
جاودانه ماند ..!!






هوایی را نفس می کشم ...



          



هوایی را نفس می کشم

که تو . . .
لباسهایم زیر تابش خورشیدی
گرم می شوند
جان می گیرند

که تن پوش تو . . .
در کوچه پس کوچه های تنهایی ام
زیر بارانی قدم میزنم
خیس می شوم
که تو . . .
با قرص ماهی حرف میزنم
که شبها مهتابش
لطیف ترین رو انداز توست
.
.
.
زیر سقف مشترک
آسمان خدا
از آغاز می دانستم
برای من خواهی بود
خوشبخت تر از من دیدی
نشانم بده !!!





صبر کــــــــــن ...




کمی صبر کن

حوصله کن

پایان کتاب را با هم خواهیم خواند.

حالا بخواب

تا فردا صبح

فرصت برای گریستن بر این روزگار بسیار است!







مشکی ...



مشکی پوشیده اند

بی تو

همه ی واژه های

شعر سپیدم

.

.

.

آخر چگونه در لاک خود بماند

 لاک پشت عاشق






یک نفر ...











نمی نویسم ...




نمی نویسم …..

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ….

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم ……

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم …..

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم ……

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.





در این دنیا ...












نمیدانم ...!



به آنجا رسیده ام که می دانم...

دنیا مال خودش نیست...

و من مال خودم نیستم...

من زندگیم را...

برای کس دیگری زندگی کردم...

که نمی دانم کیست!!



چه بگويم، نميدانم!



چه بگويم، نميدانم!.......

حال و روزم خود گوياي همه چيز است!

نبودنت، زخم عميقي است كه هر چه مي گردم مرهمي برايش نمي يابم...

به كابوسي مي ماند، كه گويا تمامي ندارد!

كي صبح مي شود، نمي دانم.....

اين كابوس گويا شب و روز نمي شناسد!

آرام در دل شب پنهان ميشوم....

تا صبح بيداري و بيقراري ، رسم تازه شبهاي من است!

روزهاي رفته چون سايه بر ديوار اتاقم نقش مي بندند، 

يادت هست؟

از رفتن كه مي گفتي، صدايم بي صدا در سينه مي شكست....

مي دانستم اين كابوس به سراغم خواهد آمد،..... بايد به خواب مي رفتم..

اين كابوس در تقدير من بود..... 

حالا كه نيستي، چشمانم چه بي تاب نگاهت شده اند!.....

آسمان چه بر من سخت مي گيرد..

روزها چه عمر درازي دارند..

شبها چه پر تشويش و نا آرام اند..... 

بي پناهي دستانم را مي بيني؟

مي شنوي آواي تنهاييم را؟ 

*‌‌ * *

هيچ كس صداي ويراني ام را نمي شنود....

نمي داني چقدر نكوهشم مي كنند...

در روزهاي نبودنت، از ياد مي روم!

هرگز گمان مي كردي چنين پريشان شوم؟

آشفتگي و دلتنگي، يادگاري بود كه بر جا گذاشتي و رفتي.......

يادگاري كه تمام لحظه هايم را در خود شكست.....




 

مثل همه روزهای نبودت ...!!!




دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم

لابه لای تمام خاطرات گذشته...

تمام خوبهایم را  ورق زدم...

لحظه به لحظه اش را...

رد پایت همه جا جاریست...

اما...

دوباره تکرار داستان همیشگی

نبود تو و انتظار من...!!!

امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......

مثل همه روزهای نبودت!!!

امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!

شاید برگی را از قلم انداخته باشم!




گم می شوند ...



گروه اینترنتی ایران سان


هیچ کس اینجا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و ناپدید می شوند

یکی درمه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف

آنچه به جا می ماند

رد پایی است

و خاطره ای که هر از گاه پس میزند

مثل نسیم سحر

پرده های اتاقت را....!!



میان "ماندن و نماندن" ...

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ...!!!

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

من میروم سر خط  ...

 

 

من میروم سر خط

 

تو اما بمان همین جا

 

 

قبل از این نقطه

 

تو یک پایان بندی خوب برای این سطر هستی

 

 

من میروم سر خط

 

شاید در سطر بعد

 

 

واژه ای بتواند "تـــــو" را برایم فراموش

کند...!!!