دست هاي التماسم را فشرد ...
دست هاي التماسم را فشرد
رفت واحساس مرا با خود نبرد
ياد تو هر شب صدايم مي كند
در حريم شب رهايم مي كند
تو سكوت مبهم آيينه اي
در غم ديرينه ، در آيينه اي
تو چه هستي؟ لطف بي پايان عشق
ياور شب هاي بي پايان عشق
من به پاي عشق تو فاني شدم
طرحي از اندوه و ويراني شدم
سردي رخسار زردم را ببين
اين گل پژمرده از غم را بچين
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0:7 توسط فهیمه
|